|
ادبیات(ایران و جهان)-هنر-روانشناسی-دین-ورزش-......
|
خنده ای خیس باور بودن !!!

ماه خرداد و رویشی دیگر
ماه خرداد و شاخه ای نرگس
یک بغل یاس ٬
جرعه ای پاییز
و نسیمی پر از تلاش عبور
خنکایی شبیه بهمن ماه
مثل آن روز ٬
سرد وبارانی
مثل روزی که ابر ها رفتند
آمدی
با شکوه ٬
شادی بخش
آمدی غرق خوبی و رویا
...
مادر آن روز خنده بر لب داشت
پدر اما پر از غرور و شکوه
دامن برکه ای که هر لحظه ٬ جان به رخسار آسمان می ریخت
نرم و آرام ٬
شد پذیرایت
هیجانی به شکل گردش نور
خنده ای خیس باور بودن
گریه از ...
ابر ها ماه را رها کردند
آسمان ٬
یک نفس سکوت آلود
حجمی از نور و شادی و احساس ٬ صد ستاره ندیم آن لبخند
قطره قطره میان شادی ها ٬ صورت ماه شسته شد با نور
نرم نرمک به بستر دریا
آرمید و سکوت شد پیدا
پاک و زیبا ٬ سپید و نرم و سبک
روزها ٬
هفته ها و ثانیه ها
رفت ٬
آمد
تمام لحظه ها طی شد
چرخش روزگار ٬
گردش مهر
تیر و خرداد و آذر و دی شد
سرنهادی ٬ نه!!!
قلم سرنوشت امضا کرد
دست تقدیر و ...
تلخ و تنها ٬
سخت ٬
بی باور
این حکایت شبیه یک کابوس
این تولد شبیه یک رویا
.
.
.
پی نوشت: خودش می دونه یا به قول خودش : دلش خواست به کسی چه ؟؟؟!!!
عالم بی خبری طرفه بهشتی بوده است
حیف و صد حیف که ما دیر خبر دار شدیم
(امثال و حکم ج ۲ ص ۱۰۸۷)