|
ادبیات(ایران و جهان)-هنر-روانشناسی-دین-ورزش-......
|

عکس : پرنیان کلباسی WWW.FOTO.IR
سلام
بارها با خود این قرار کنم که روم ترک عشق یار کنم
باز اندیشه می کنم که اگر نکنم عاشقی چکار کنم
پی نوشت :
سلام به تمامی یاران عزیز
هر آنکس که نگران نبودنم بود و هست و هر آنکس که نیا مدنم
را به
هزار گونه عتاب
تعبیر و تفسیر نمود
اما من هستم هر چند برای کوتاه زمانی به اندازه دو خط برای
این
کم آمدن ها خودم بیشتر کلافه و ناراحتم اما .....
به هر حال
روز عشق و محبت و دوستی حال سوغات غرب باشد یا شرق
چون
از عشق و محبت می گوید
بر تمامی یاران عاشق مبارک

عكس محمود هاشم زاده www.foto.ir
سرطان
سر تپه ذهنم چمباتمه زدم ، نه ياراي پايين خزيدن ، نه ياراي ماندن و نه توان ايستادن ، نه ميل
صعود
از هر طرف نگاه ميكنم در محاصره دل قرار دارم لابلاي حروف گير كرده ام
اما هر بار اين واژه بر پيشاني ذهنم نقش مي بندد
سرطان
از سرطان همه گريزانند ، هيچ كس دوست ندارد سرطان بگيرد
اين بيماري مهلك ، ترسناك و گاه كشنده
با تنوع و گونه گوني جالب توجه
از سرطان در قالب تومور ها گرفته تا خون و استخوان و غيره
به هر گونه فرزندان آدم ابو البشر از آن گريزانند
و من تازگي ها دچار جديد ترين نوع و كشف نشده ترين نوع آن شدم
البته جالبتر قضيه آنجاست كه اين سرطان به چند جاي مختلف نفوذ كرده
تازه به اين نكته رسيدم كه من هم به" سرطان ذهن " گرفتارم
هم به " سرطان فكر "
هم به"سرطان كلام و گفتار "
خيلي درگير شده ام نمي دانم چرا و راه چاره چيست
مي نويسم ذهنم آشفته مي شود فكرم درد مي گيرد
فكر مي كنم اين نوشتن ريشه هاي بد خيم ذهنم را تحريك كرده و عنقريب است
كه نابودم كنند
به گفتن روي مي آورم باز واژه ها آتش مي گيرند زبانم مي سوزد نمي دانم چه كنم ؟
فكر كردن را ديگه نگو و نپرس
اين سرطان فكر از هر نوع سرطان ديگر بد تر است
ديگر هر كاري نتواني انجام دهي زياد مهم نيست اما وقتي كه نتواني فكر كني از همه بد تر است
و درد آور تر
خيلي سعي كردم راهي بيابم تا از چنگال اين سرطان ويران كننده برهم
اما نشد كه نشد
مي خواهم نامه هاي بي نشانم را باز نويسي كنم
ميخواهم وصيتنامه دلم را بنويسم
حالا ديگه وقت رفتن است
مي دونم اين بار ديگه از اين مهلكه جان سالم به در نخواهم برد
مي خواهم ميراث دلم ر انگونه كه مي خواهم بين وارثان حقيقي دلم تقسيم كنم
از بدهكاران به اين دل در گذرم
و از طلبكاران اين دل حلاليت بطلبم
نمي دانم حلالم مي كنند يا نه ؟
اما با عجز و لابه راضي به بخششان خواهم كرد
مي خواهم براي آخرين بار به سر كشي مزرعه دل بروم
به آن دشت وسيع نگاه كنم و روزگار رفته را مرور كنم
مي خواهم ، اما نه نمي خواهم بايد بروم انگار دارد دير مي شود
مي گويند آنگونه جان مي سپاري كه زيسته اي و
من
چگونه زيسته ام كه :
بايد با سرطان فكر جان دهم
كدام دل را پريشان كرده ام كه بايد با سرطان ذهن دست و پنجه نرم كنم
چه حقي را نا حق نمودم كه بايد با سرطان كلام و حرف همبستر شوم ؟
آخرين واژه هاي وصيتنامه دل را مي گذارم تا نام عزيز ترين عزيزانم را
در آنجا قرار دهم و از او قدر داني كنم
دلداريش دهم رازهاي بي شماري را برايش باز گو كنم
مي دانم با گفتن هر رازي آه از نهادش بر خواهد آمد
اما چون در حال و روز خوبي نيستم حتما با ديده اغماض مي نگرد
مي خواهم براي آخرين بار نگاهش كنم با نگاهمبا او حرف بزنم
سير ببينمش تا وقتي محشري بر پا شد دلتنگ نگاه مهربانش نمانم
او را بر بالين خود خواهم خواند تنها من و او
تا نا گفته هاي زيادي را به او باز گو كنم بخنديم زار بگرييم
و بي پرده حرف هايمان را حرف هاي دلمان را
حرف هايي تا به آن روز نه گفته ايم و نه شنيده ايم را به همديگر بگوييم
اين سرطان لعنتي روز هاي مرا كوتاه كرده كرده
چشم بر هم زدني دير مي شود و راستي چه زود دير مي شود
همين الان تمام وجودم درد مي كند دلم دستم زبانم
واژهها داغ داغ حرف ها زهر آلود و كشنده
و اين سرطان
برايم شفا ي بيماري نخواهيد مغفرت و مهرباني طلب كنيد
من مي روم بايد رفت نه جاي ماندن است و نه مجالي براي ماندن
اما
انچه ميخواستم نشد هر چند انهايي هم كه شد و اتفاق افتاد خواست من نبود اما بد هم نبود
آنچه مي خواستم نديدم نه ديدني ها و نه معيار هاي ديدن هيچ كدام براي دلم خوشايند نبود
آنچه ميخواستم بر دل ماند و حتي بر زبان هم راه نيافت اما در كلام آخر به عزيزم گفتم
يا به تعبيري خواهم گفت
آنچه بايد مي شد تا من به اين حال و روز بيافتم شد و راهي براي گريز باقي نماند
آنچه انجامش دادم نه خواست دل بود و نه خواست خداي دل اما بر انجام آن معترفم
اگر با عزيزترينم به توافقي دست يافتم وصيتنامه دل را خواهم نگاشت اما
قطعا نه تمام آن را
راستي چند نفر ديگر چون من دچار"سرطان ذهن و حرف و فكر " هستند
مثل تمام ديگر نوشته ها /رضا بردستاني /يزد سيزدهمين روز بهمن /86

با تاخيري كه دلم رو آتيش زد شايد لياقتش نبود
با هزار ادب و احترام خدمت خاندان شهادت
حكايت محرم
محرم
بوي خون هفتاد و دو مصلوب
و شوري در فلك غمناك و حزن آلود
و نجوايي هراس آلود و حزن انگيز
زمين در انتهاي ماتم و اندوه
لباسي از سياهي هاي ظلم و نا مرادي ها
بر اندام نحيف و ناتوان عرشيان
خم گشته از بار غم
مظلوم سر دار زمين كينه و جور حرامي مردمان
بي وفا خصلت
شروع حادثه از خلقت آدم
تمامي آنچه بود و بوده و باشد تمامي مكر شيطان بود
شروع حادثه انجا كه آدم بهترين مخلوق يزدان شد
شروع حادثه آنجا كه شيطان سر به نافرماني يزدان بي همتا
بجاي سجده بر آدم
بر باد غرور و خود پسندي ها فرود آمد
همان دم كينه اي آمد
كه عمرش از ازل تا انتهاي زندگي سر سخت مي ماند
تمامي آنچه بود و بوده و باشد
تمامي كينه شيطان
و آدم بود
هزاران نامه و سوگند و استدعا و
مسلم اولين قرباني مهمان نوازي بود
چه خوش مهمان و مهماني
چه خوش تر ميزبان و سر زميني مملو از كينه
چه استقبال از مهمان پاك خويش در دشت بلا كردند
حسين بن علي ع با بي نهايت عشق
حسين بن علي ع در منتهاي پاكي و اخلاص
قدم در سر زمين خون و استبداد
قدم در وادي غربت
قدم بر خاك خالي از وفا بنهاد
حسين بن علي ع را بهترين ياران او همراه
حسين بن علي ع را برترين افراد در ميدان
حسين بن علي ع با پرچم صلح و عدالت
خيمه در دشتي به نام نينوا افراخت
كجا او فكر پيكار و نبردي نا برابر بود؟
حسين بن علي ع را در شجاعت شك روا نبود
حسين بن علي ع با يك بغل مهر و وفا در كربلا آمد
و آنجا يك حقيقت روبرويش از درون پيله بيداد پيدا شد
اگر من ميهمان كوفيان هستم
چرا اينجا؟؟؟؟؟
و اين آغاز جنگي نا برابر بود
به يك سو دشمن سر تا به پا كينه
و يك سو بهترين و پاك تر افراد
حسين بن علي ع زينب
علي اكبر علي اصغر
ابو الفضل علمدار و حبيب بن مظاهر
حضرت سجاد ع آن بيمار
و ياراني كه هر يك در وفا نامي
به پاكي نامدار و در شجاعت نامور مشهور
ودر روزي كه فردايش فقط خون و شهادت بود
حسين بن علي ع با ياوران با وفايش از شهادت گقت
و با زينب سخن از كوفه و شام و اسارت گفت
وداعي تلخ با زينب وداعي تلخ با سجاد ع
حسين بن علي ع در خلوتي غمبار
سخن را با خداي خويشتن آغاز
خدا يا شاهدي بر بي وفايي ها خدايا شاهدي بر ظلم و عصيان ها
اگر دينت به خونم جاودان ماند
تو اي شمشير٬ مرا در ياب
همه آماده پيكار
عاشورا
زمين ساكن
هوا آرام
زمين آتش
هوا خاكستري تيره
عطش ، در خيمه ها غوغا
غريو كودكان خسته از بيداد
جوانان يك به يك چون مرغ بسمل
غوطه ور در خون
هجوم كفر بر اسلام
هجوم نيزه بر پهلو
همه شمشير ها خونين
گلوي نازنين شش ماهه طفل عاري از تقصير
دو دست نا زنين حضرت عباس ع
و او در حسرت آبي كه هر گز تشنگان را ياوري ننمود
علي اكبر ،حبيب بن مظاهر ، حر و حتي عون و جعفر
جملگي در خون و خود غلطان
و زينب بر تمامي صحنه ها حاضر
و زينب شاهدو ناظر
حسين بن علي ع را بي نصيب از جور شمشير عداوت ها نفرمودند
غبارآن نبرد نا برابر بر زمين بنشست
زمين ناليد
آسمان اشك ندامت ريخت
هجوم دشمنان پايان
و
آغاز اسارت
كينه ها بيدار
درون خيمه ها آتش و شلاقي كه اندام اسيران را نوازش داد
آرامش ، سكوتي تلخ تر از مرگ انسانها
و باقي هر چه بود و بوده و باشد
همه ظلم و عداوت بود
محرم
يادگار داستان ظلم آدم
يادگار كينه و خون و اسارت
محرم
بوي خون
بو ي جنون
انديشه مرموز دشمن قصه مرگ و اسارت
راوي ظلم بشر بر كودكان عاري از تقصير
محرم تا ابد گوياي عاشورا
محرم
علقمه در عرش
شور در افلاك
زمين ماتم
سكوتي تلخ تر از مرگ انسان ها

عکس حمید گردان www.foto.ir
نیست - یعنی نبوده
وقتی همه چیز هست
آن وقت تازه می فهمی که هیچ چیز نیست
یعنی تا حالا نبوده
شاید از ابتداهم نبوده
یعنی نبوده که فکر کنی نیست
چیزی که نیست هر گز هم نبوده دیگه حتما نیست
نیست٬ خب نیست دیگه قبول داری از اول هم نبوده
همیشه همینجوری بوده که ما چیز هایی که هرگز نبوده را فکر می کنیم
نیست
درست فهمیدید
وقتی نیست یعنی از اول هم نبوده
اصلا حالا که نیست یعنی از اول هم نبوده پس دیگه نگران نبودنش
نمی شویم
دنبالش هم نمی گردیم
غصه دار نبودنش هم نمیشویم
آری
نیست ٬نبوده ٬ از اول هم نه بوده و نه نشانی از بودنش یافت شده
نیست
نیست
نیست
یزد / رضابردستانی / بهمن ۸۶ /غروب جمعه

عکس کوشان جزائری www.foto.ir
مال من مال تو
خیلی چیز ها رو نداریم چون مال مانیست
خیلی چیز هار و هم داریم اما اونا هم مال ما نیست
بعضی وقت ها چیزا رو اگه میخوای مال تو باشند نباید داشته باشی
یعنی نداریشون ولی مال تو هستند یعنی چون نداریشون مال تو می مونند
به فکر تصاحب نباش
اگه رفتی سراغ مالکیت و اثبات مالکیت
اگه افتادی رو دنده برای و مال
اگه شدی دیوانه داشتن و تصاحبش
اونوقت
شاید اون چیزهایی رو هم که داری از دست بدی
همیشه هرچی مال توست ناگزیر در اختیار و تحت مالکیت تو نیست
همانگونه که هستند چیز هایی نداریشون ولی فقط و فقط مال تو هستنند
نظر شما هم همینه ؟
اگه موافقید چرا اگه مخالفید هم برای چی؟
مثل همیشه یزد/رضا بردستانی/غروب جمعه /بهمن/۸۶

عکس مهدی رضوی www.foto.ir
سلام
الان غروب جمعه است از همون غروب هاييكه دلت ميخواد داد بزني گريه كني و
همه درد ت
رو بريزي ميون تا هر كي رد شد دستي از سر لطف بر سرت بكشد اما اين غروب
ها يعني جمعه
تموم شدو اين جمعه هم آقامون نيومد
ديگه برام فرقي نمي كنه كجا باشم چه جوري باشم غمگين باشم يا نباشم
بعد اون همه غيبت وقتي امروز اومدم و اين همه محبت ومهربوني رو يكجا ديدم اول
كمي خجالت كشيدم
بعد كلي احساس غرور كردم واگه محيط مناسب بود يه فرياد مي كشيدم با خدا
دسي بل فركانس كه به گوش
تك تك شما مهربانان برسد
ثمره :
دلنگرانيت ديگه شده هم سن همه ي سال هايي كه پشت سرمون به يادگار
موندن نمي دونم يعني بلد نيستم يعني
در توانم نيست كه اصلا موندم چي بگم تشكر كنم يا سر خجلت فرو برم تنها و
تنها مي تونم از خدا براي اين
همه نعمت خوب يك تشكر انجام دهم به وسعت درياي مهربوني خالص و
مخصوص سپاسم را بپذير هر چند
كه روي عذر خواهي ندارم
عمو :
اينجا در اين دنيا ي مجازي اما زيبا و دوست داشتني يه عمو پيدا كني فابريك باحال
با كلي محبت و عشق و
عاطفه يعني آخر شانس يعني ته ته خوشبختي عمو مطمئن باش در بهبود احوالاتم
دعاي نيمه شبت كار ساز
بوده منت پذير لطف بي شائبه توام
سيد رضا صائمي عزيز:
سلام مخصوص اميدوارم احوالاتت خوب باشه آرزويم قبولي عزاداري ها و سلامتي
پايدار شماست
سيد امير حسين مولاناي عزيز
سلام عرض ادب و احترام شرمسار دل مهربونت ممنون كه اميد از من نبستي و
بر سر عهد و قرار دل خود با
من پايدار و با محبت باقي ماندي موفق و شاد باشي
مانا ي عزيز
سلام دلتنگ بودم كه نبودم كه بنشينم و از زلال نوشته هايت بنوشم شادي به
دل خويش هديه دهم از اينكه در
اين مدت محروم از صفاي گلزار نگاشته هايت بود ملالي مضاعف دارم اميد كه هم
چنان باشي و همان گونه
زيبا و پر مغز قلم فرسايي نمايي
تارميتاي خوب
ممنون از حضور مهربانت سپاس از نگاه مهربانت و شرمسار از دير پاسخ دادنم
دريا (با تمامي زيبايي هاي خاص خودش)
سلام چه خبر از وسعت آبي آرامت ؟ ممنون براي تمامي آنچه زبانم ناتوان و در
ماندهاست براي آنكه به
نحوي پاسخگوي بي نهايت محبت شما دوست خوبم باشم
دريا (ميدوني كه بين هفت دريا هم مي شناسمت)
دلتنگ نظراتي هستم كه بي هيچ كم و كاستي برايم راهنما و راهگشا بوده و هست
هر گونه قصوري بوده
خداي مهربان شاهد كه ناگزير بودم و نا چار آروزيم بهروزي و شادي شما است
خاله پرسه عزيز
سلام اميدوارم با سنگين و سهمگين امتحانات بي رحم و پاي پي را به سلامت به
سر منزل رهايي از تكرا ر
رسانده باشي مثل همه ي دوستان از اين همه لطفي كه به من داشتي ممنون و
شرمسار از همه ي نبودنهايي
كه نا گزير بود
نغمه
عزيز با ز آمده از ديار غربت آمدنت سبز و شاد شرمسارم و هزار اندوه بر دل كه
چرا براي آن لحظات
شادت نويدي لذت بخش نبوده و موجبات نگراني تو را فراهم ساختم اميدوارم اين
غريب باز آمده از غربت
سلامتي را به ارمغان آورده باشد
بانوي اردي بهشت
نمي دانم چرا شايد هم نمي فهمم چرا كه وقتي به وبلاگ و اسم شما ميرسم
احساس شكوه و بزرگي ميكنم
با تمام ادب واحترام شرمساريم را از اين همه نبودن هاي دلتنگ كننده اعلام
ميدارم ببخش
محيا
خوشحالم دوستاني دارم از جنس نور سبز چون بهار با محبت چون گل
خوشحالم كردي از آمدنت ببخش كه
تاخيري داشته ام بس طولاني اما ناچار
بنفشه رافع
دوست خوب داناي مهربان اميدوارم در سلامتي و سر سبزي زتئدالوصفي به سر
بري نا راحتم از اين همه
ايامي كه از خواندن مطالبت محروم بودم اما اميد كه اين نبودن ها پايان يابد
سالي
يك سلام ويژه سراسر سپاس براي دوستي كه بهترين ايام زنگانيم را با ديدن
وبلاگ زيبايش يعني كودكيم
به ياد مي آورم ممنون از حمايت هايي كه داشت كم كم رنگ اعتراض به خود مي
گرفت خوش شانسم كه
روزي آمدم كه ديگر براي دلتنگي بهانه نمي خواهي عذر تقصيرم را پذيرا باش
فرانك
بانوي سراسر لطف و پر راز رمز تاريخي من دوستي كه براي هميشه ديگر نگران
ندانست نادانسته هاي
تاريخي خود نخواهم بود به اندازه لطف و مهرباني كه داري از تو ممنونم و شرمسار
به همان اندازه
شما هم ببخش
نگين
دوستي خوب مهربان با ايده هايي زيبا از شما نيز سپاسگذارم و شرمسار كه
هزار اندوه بر دلم مانده از غيبتي
كه مرا از جمع شما خوبان خوب جدا نگه داشته بود
عابدين
سلام ممنون از تشريف فرمايي و شرمسار از تاخير در پاسخ
ماني مسيحاي خوب و عزيز
ارادتم را مي داني بسيار بوده بسيار تر هم شده اميد كه لايق اين نگاه پاك و مهربان
باشم همانگونه كه يادگرفته
اي مرا بخش تا باز هم زير بار منت شما روزگار بگذرانيم
فاطمه و امير علي عزيز
شما خيلي عجبه هيچ معلومه كجاييد؟ ممنون و خوشحال از اينكه هنوز با هم گام
بر مسير زندگاني بر مي داريد
يامين
سلام و ممنون از نگاه پاك و مهربانت
سپيدار
عتاب مهربانانه ات را با جان و دل خريدارم اما دوست خوبم من به خوشتن نبود
اراده نبودنم كه اگر بود
هرگز باعث نگراني دوستان از گل زيباترم را فراهم نمي ساختم اما از شما هم
سپاسگذارم كه رسم دوستي به
من آموختي از همه بيشتر از شما عذر مي خواهم ببخش
ساقي
اميدوارم اين دعاي شما مستجاب گردد كه هم سبز بمانم و هم كم گناه
خدايي كه شكست خورده
سلام و ممنون از نگاه گرم و زيبايت بر ديده منت حتما به مهماني باغ زيباي نوشته
هايت خواهم شد
م م از ر
سلام و سپاس و عذر و دیگر هیچ شادو سبز و سلامت باشی
دن عزیز
تنها شوخی که از انجامش شرمنده شدم این بود که بود و نبودم فرقی نمی کند
ولی نشانم دادی که نه فرق میکند خوب هم فرق می کند ممنون و شرمسار